Saturday, March 29, 2008

- You have an ice cream for me?
+ Here you go.
- I love you.
+ That is not love, that's just a crush.
You know man, you ae so nice, you are so fucking nice, you are almost disgusting

Monday, November 26, 2007

55 degrees, north notes

-It was 3 o'clock and totally dark.
- P.M. or A.M. ?

Thursday, November 15, 2007

"Stop staring at my gender"

Washroom note
"In your room, where time stands still......."

Tuesday, November 13, 2007

+ You are a bad liar
- You are a good one, though
Tooooooooooooooooo bad , you're fucked up
سگم را تنها گذاشته بودم، افتان و خیزان راهم را به سوی اتاقم می جستم، میان راه در راهروی زیر زمین عده ای می رقصیدند، تنها کسی را که واضح دیدم مردی بود با کت وشلوار سفید، به نهایتی که می شد دیدنش به تهوع وا می داشتم، اما انگار هیچ چیز در معده نداشتم.

به سمت اتاقم دویدم، در را که باز کردم سگم را برای اولین بار دیدم، قهوه ای بود با گوش های آویزان و هیکلی کمابیش بزرگ، به محض دیدنش فهمیدم که مدتی طولانی است که ادرارش را نگه داشته تا اتاق را کثیف نکند اما نفهمیدم که این را چطور دانستم. در حمام را باز کردم، به سرعت وارد حمام شد و روی راه آب کف حمام به پهلو دراز کشید، متوجه شدم که سگم نر است، لحظه ای بعد ادرارش فواره وار بیرون جهید و به همه جا پاشید.

حمامم هم وان داشت و هم یک راه آب کف حمام بی آنکه دوشی بالایش نصب شده باشد، تا همین حالا که دارم آنچه را که گذشت به یاد می آورم متوجه این موضوع نشده بودم.

ادرارش بیشتر از همه جا به لبه دورتر وان پاشیده بود و پاهایش هم حسابی خیس شده بودند، باید تمیزشان می کردم. انگار که فهمیده باشد چه از سرم گذشته به سمت در آمد، در چهارچوب در ایستاده بودم و راهش را بسته بودم، بیقرار بود که بیرون برود، از نگاهش التماس می بارید، اما نگذاشتم، در را بستم و به داخل حمام راندمش، یادم نمی آید چطور اما بی آنکه دستم خیس شود درون وان انداختمش، شاید هم کمی دستم خیس شد، نمی دانم.

دوش دستی را برداشتم، حالا که فکر می کنم دوش باید طرف دیگر وان نصب شده بود، اما اینطور نبود، لبه وان را آب گرفتم، آمدم که روی سگم هم آب بگیرم اما انگار که در ثانیه ای آب رویش را پوشاند، دلم خالی شد، دوش را کف حمام انداختم.

آب داخل حمام در چشم بر هم زدنی خالی شد، سگم اما دیگر نبود، کف وان سوراخ بزرگی بود که انگار بخشی از طراحی وان بود. نگاه پر التماسش مغزم را پر کرد. می دانست.

بغض عجیبی گلویم را گرفت، آنقدر قوی که ترس از ترکیدن گلویم به لرزه ام انداخت.

تیغی جستم


-There are so many evidences that it actually had never happened
+Evidences? Well, I was just in the middle of it, when it happened
Opening the ties too fast, turning the pages even faster; you tie opener, page turner, I never had such a big laugh
Well I might do
+ "Do we like the same books?"
- Do you really think that I really give a fuck?
Most probably you are aware that you're bullshitting
-You see, I'm talking to myself
+Actually that's good for you, you won't feel alone

Wednesday, July 18, 2007

بیست دقیقه ای است اون بیست دقیقه ای که دیرتر می ری سر کار و زندگی تا پیپ و موزیکی چاق کنی و توی صندلی راحتی لم بدی

Monday, July 16, 2007

دوست کم رنگ دانه ام
من که زورم به سی ان ان نمی رسد، تو احمق نباش

Sunday, July 15, 2007

انگار که تب کیمیاگری آمده،
کیمیاگرانی که طلا مس می کنند، در سرزمینی که دوستش دارم
"Those are my principles, and if you don't like them... well, I have others."
Groucho Marx

Monday, July 09, 2007

If you can read this then maybe you are too close

Saturday, July 07, 2007

Only god knows where the bits end

Thursday, June 28, 2007

"*You are the greatest lover I've ever had
+Well, I practice a lot when I'm alone"

Monday, June 25, 2007

Mailbox today:

I miss our conversations about all the possible and impossible objects, facts, events and anything else in or out of the universe!

Monday, June 18, 2007

To my father who taught me how to disperse the pink elephants

Saturday, June 16, 2007

vacuumed my brain to
an anechoic chamber
your midsummer gift

Thursday, June 14, 2007

"- Do you remember what you said to me?
+ Not word for word actually, but I remember there were some verbs."

Monday, June 11, 2007

Death Proof ارجاع به سینما Tarantinoیو طرح خشونت

ارجاع به سینمای تارانتینو مثل ارجاع به هنر Tracy Emin با بالش بازی توی تختش، طرح (و نه نقد، (مثبت یا منفی)) خشونت مثل طرح مصرف گرایی در سوپ کمپبل Andy Warhol.


برای من Death Proof مستندی از یک گالری هنر معاصره، چیزی که نمی ذاره Death Proof رو یک فیلم خوب یا بد بدونم (یا اصولا یک فیلم و مثلا نه یک video art) کانتکست سینماست، همون چیزی که موقع ایستادن تو صف بلیط
انتظار غالب از این مدیای کم سنه.


اما Death Proof فارغ از اون چه که هست چیز خوبیه

پ.ن: همینطوری بیخودی یاد این ارجاع Kurt Cobain به شعر Neil Young افتادم:

"It's better to burn out than fade away."

و این از Kurt Cobain:

"I'd rather be hated for who I am ; than loved for who I am not"

و اینکه وقتی Kurt Cobain مرد گریه ام گرفت

"Hello, you fool, I love you"

Saturday, June 09, 2007

Mea Culpa
- Ages passed as I stood still for you
+ Perhaps you'd looked straight through me

Tuesday, June 05, 2007

Used to be:

"We both have guns, we aim, we fire, you die"
+ To be or not to be, that's the problem
* You know what William? That's your problem not the problem

Sunday, June 03, 2007

خونه شماره 422
باز هم خیال اینکه می شه غصه هام رو بنوشم باطل از آب در اومده.
امروز صبح با سردرد معروف غصه نوشی برای آخرین بار توی خونه شماره 422 بیدار شدم و حسابی سابیدمش و برقش انداختم، پنجره ها رو بستم، چراغ ها رو خاموش کردم، درو بستم و قفل کردم، کلید رو انداختم تو یه پاکت و پس فرستادم واسه صاحبش
خونه شماره 422 و آدم هاش، خاطره هاش،غروب های بالکنش، ردیف پاکت سیگاراش با اون دوتا پاکت بهمن کوچیکش

Thursday, May 10, 2007

خوب دیگه، الان نسبت به دیروز هفت دقیقه است که فردا شده
بعد از تلفن رفتم این پاب محلمون و صدای گرفته ام رو با جک دانیلز حسابی شستم، امیدوارم خرافات ایرلندی نباشه و صدام فردا دوباره همونی بشه که بود یا اگه شانس بیارم حتی کمی بهتر

Friday, May 04, 2007

کمتر از چهار ثانیه پس از انفجار بزرگ اصل بقای اندازه حرکت در جهان برقرار شد، خداوند اسنوکر را به ما هدیه کرده بود
کریکت

شانکار می گوید: "هیچ کس نمی داند کریکت چیست، اما این دلیلی نیست که از آن لذت نبریم"

وقتی در اسطوره های پاکستانی دقیق می شویم به نام پرویز مشرف بر می خوریم، مردی که محبوبیتش در میان مردمش ریشه در دانشش در کریکت دارد، گرچند برخی مورخین که با او غرض داشته اند در جزوه تاریخشان نوشته اند که او در پی یک کودتا به قدرت رسید و با بر سر گذاشتن کلاهی بوقی با نقش میکی ماوس توانست جایش را بر تخت قدرت محکم کند

آن چه مسلم است اینست که تنها بودا بر قوانین کریکت احاطه کامل داشته است، بر گواه این مدعا همین بس که جیمز کامرون پس از آن که در یک گودبای پارتی اعلام کرد که می تواند زمان یک بازی کریکت را با تقریب سه روز پیش بینی کند مجبور شد که با ساخت ترمیناتور 2 رسما از دالای لاما و پاول مک کارتنی عذرخواهی کند

راوی تعظیمی به تماشاچیان می کند و پرده ها می افتند، صدای طرفداران لیورپول را می شنویم که در انفیلد به تشویق شانکار می پردازند

Thursday, May 03, 2007

Midnight wandering
The neighbors were discussing
Hegel's dialectics

Wednesday, May 02, 2007

برای اولین بار با دوچرخه مدرسه رفتن اون هم در 26 سالگی، تجربه منحصر بفردیه

Friday, April 27, 2007

"
- 12 o'clock, in my room.
+ Great, will you be there as well?
"

Tuesday, April 24, 2007

SIDEWAYS (2004)

"
I like to think about the life of wine. How it's a living thing.I like to think about what was going on the year the grapes were growing, how the sun was shining, if it rained.

I like to think about all the people who tended and picked the grapes and, if it's an old wine,
how many of them must be dead by now.

I like how wine continues to evolve. Like, if I opened a bottle of wine today it would taste different than if I'd opened it on any other day; because a bottle of wine is actually alive and it's constantly evolving and gaining complexity.

That is, until it peaks, like your '61 and then it begins its steady, inevitable decline and it tastes so fucking good.
"
صدای خاطرات الحمرا، اجرای ویلیامز رو می شنوم
تو یه میدون با سنگفرش خاکستری خودم رومی بینم که موهای شقیقه هام سفید شدن و کمی چاق شدم
از تو کیف دستیم یه تخته شکلات با بسته بندی آبی سفید در می یارم، یه تیکه اش رو می کنم ومی ذارمش تو دهنم
همونطور که مزه مزه اش می کنم سعی می کنم لبخند بزنم
ماه پیش که با چند ضربه محکم به در بیدار شدم و شلوارم رو پوشیده نپوشیده دیدم که سه تا کارگر تو اتاقمن و دارن پریزها رو از جا در می آرن تازه فهمیدم یعنی چی وقتی وودی آلن مدت ها کابوس می دیده که یهو یه عده می ریزن تو اتاقش و حسابی لیفش می زنن
جواب آزمایشش منفی بود

Sunday, April 22, 2007

ساعت دو صبحه، دوستم فکر می کنه که الان یه بچه تو دلشه، اینه که خوابش نمی بره، حالا که منم می دونم، منم خوابم نمی بره. فردا هم یه قرار ملاقات و ناهار مهم برای یه پروژه دارم

امروز تو آشپزخونه یهو زد زیر گریه، الان می گه بخاطر همین فکر می کنه که این دفعه فرق داره و واقعیه، سر ناهار نمی دونم چطور یهو بحث به حساب احتمال حاملگی به رغم استفاده از پیشگیری رسید، غلط یا درست حساب کردیم و شد 0.003 ، اگه می دونستم نمی ذاشتم حسابش کنیم

من اسمش رو گذاشتم احتمال بچه ناخواسته، اون درستش کرد به بارداری ناخواسته، من کلی از اشتباهم خجالت کشیدم، الان که می دونم که دیگه خیلی بیشتر. خوشحالم که همون موقع بهش گفتم که حق با اونه و خوشحالم که دوستی مثل اون دارم که راجع به این موضوع برعکس من حتی اشتباه لفظی هم نمی کنه

به بابای بچه که فکر می کنم اعصابم خورد می شه، پسره گاهی بهش می گه که بهش دست نزنه، لابد فردا اگه جواب تست مثبت باشه ، پسره می گه که حاضره خرج ابورشن رو نصف کنه

اگه اینو بگه فکر کنم یه جورایی این جا چند سالی موندگار بشم چون اگه ببینمش احتمالا دماغ ظریفش رو طوری تو صورتش له می کنم که دماغ من جلوش قلمی به نظر بیاد

وقتی بهم گفت، سعی کردم بهش بقبولونم که این تاخیره همش از استرس و کار دانشگاهه، اما حتی اگه جوابش هم مثبت باشه نباید نگران باشه و کلی فرصت داره که بهترین تصمیم رو بگیره، ولی راستش به چیزی که گفتم باور نداشتم.

حالا باید تا وقتی داروخانه ها باز می شن صبر کنیم

من که همین فردا یه دونه از این بیبی چک ها می خرم و برای یه همچین وقتی نگهش می دارم، فکر کنم یکی از بدترین شب های زندگیم منتظرمه




Daily Dailies*

+ People like you should be out there in sweden to make sweds know that not every Arab has a bomb belt, that there are many things that we should learn from Arabs.

- Well, thank you; ... but I'm not an Arab, and though that I am not racist; Iam sensitive about it

*Dailies refers to the raw, unedited footage shot during the making of a motion picture. It is so-called because usually, at the end of each day, that day's footage is developed and printed in a batch for viewing by the director.
Weblog Commenting by HaloScan.com